السيد الطباطبائي
47
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى )
شيعه همچنانكه در مورد اعمال اكثريت در روز رحلت نبىاكرم صلى الله عليه و آله به نظر انتقاد مىنگريسته ، نسبت به همهء فتنهها و حوادث و وقايعى كه از نسل همان حادثه ، قرن به قرن به وجود آمده ، به نظر انتقاد نگاه مىكرده و مىكند . و از اينجاست 39 كه يك نفر مسلمان كه مارك مذهب تشيع دارد ، هرگز حاضر نيست كه هيچ يك از اين حوادث اسفآور بيرون از شمار و آثار و نتايج سوء آنها را ، از روز رحلت پيغمبر اسلام تا امروز ، كه چهارده قرن مىباشد ، به هيچوجه به پاى اجتماع مقدس اسلامى كه نمونهء آن ، اجتماع ده سالهء اول بعد از هجرت ، با سرپرستى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود ، محسوب دارد . و هرگز نمىتواند اعمالى را كه از اكثريت صادر شده ، به حسن نيّت حمل كرده و معذورشان دانسته و زبان به انتقاد نگشايد . اكثريتى كه خاندان رسالت را ريشهكن كرده 40 ، اموالشان را غارت مىكردند و زنانشان را اسير مىنمودند و مردانشان را كشته ، اسب روى اجسادشان مىتاختند ، سرهايشان را از شهرى به شهرى ، به عنوان ارمغان مىبردند ، و جوانانشان را به جاى سنگ و آجر ، در ديوار ساختمانها به كار مىبردند ! سالهاى متمادى در صدر اسلام سبّ و لعن اهلبيت ، و خاصّه اميرالمؤمنين على عليه السلام ، جزو فرايض دينى محسوب مىشد 41 و كمترين تمايلى به خانوادهء رسالت ، جرمى بود كه خون انسان را به هدر مىداد ! تا كار به جايى كشيد كه اعتقاد عمومى در ميان همين اكثريت بر اين مستقر شد كه « رافضى » ، يعنى شيعه ! از مذهب اسلام خارج ، و هيچگونه مصونيّت نفسى و عرضى و مالى ندارد ! و در اثر همين اعتقاد ظالمانه در طول تاريخ 42 خون صدها هزار بىگناه ريخته شده ، و به سختى مىتوان در گوشه و كنار بلاد اسلامى ، جايى را سراغ كرد كه با خون شيعه رنگين نشده باشد ، در حالى كه تاكنون كسى از مسلمين معتقد نشده كه مسئلهء خلافت يكى از اصول دين اسلام است ؛ يا يكى از فروع ضرورى دين ، مانند نماز و روزه و حج و غير آنها ، و در حالىكه 43 به موجب تاريخ قطعى ، عدهء زيادى از